کد خبر 119471
۲۳ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۰:۰۰

یکصد و نود و دومین شماره «حیات طیبه» منتشر شد

یکصد و نود و دومین شماره «حیات طیبه» منتشر شد

یکصد و نود و دومین شماره نشریه «حیات طیبه» جمعه ۲۲ اسفند منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری حیات، جدید‌ترین شماره حیات طیبه با مطالبی چون «نگاهی به فرمایشات رهبر معظم انقلاب پیرامون دفاع مقدس به مناسبت روز ملی راهیان نور»، «یادداشت؛فرهنگ ایثار و شهادت»، «زندگی به سبک آفتاب»، «نگاهی به زندگی و خاطرات سردار شهید عبدالحسین برونسی؛ از خانه سازی تا تاریخ سازی»، «داستانک؛ درخت جلال»، «پیام‌های ائمه جمعه خراسان جنوبی، خوزستان، زنجان، همدان و آذربایجان شرقی به مناسبت روز گرامی داشت شهدا»، «شهید عباس کریمی؛ متواضع و خاکی»، «اهم برنامه‌های روز شهید»، «استفتائات امام خامنه‌ای(مدظله العالی)»، «شعر»، «اخبار ایثار و شهادت»، «همایش جبهه مجازی»، «سوال مسابقه نور ولایت ۱۹۲» و «مشارکت فعال مرکز مقاومت بسیج بنیاد شهید و امور ایثارگران در طرح سپاس» منتشر شده است. در قسمتی از «نگاهی به فرمایشات رهبر معظم انقلاب پیرامون دفاع مقدس به مناسبت روز ملی راهیان نور» می‌خوانیم: همه مردمان با فرهنگ در کشور‌ها سعی می‌کنند افتخارات گذشته خودشان را بزرگ کنند. این جنگ هشت ساله و این دفاع مقدس، از بزرگ‌ترین افتخارات ملت ایران بود. عزیزان من! ما در دویست سال گذشته، قبل از این جنگ تحمیلی، هر وقت این کشور با کشور دیگری درگیری نظامی داشت، بخشی از کشور رفت، اما بعد از دویست سال، آن جنگی که در آن دشمن نتوانست یک وجب از خاک این کشور را بگیرد- با اینکه همه قدرت‌های نظامی و سیاسی دنیا و پشتیبانی‌های بین المللی همراه او بود- همین جنگ هشت ساله است.  «زندگی به سبک آفتاب» بخشی از نشریه حیات طیبه است که در هر شماره به بیان خاطراتی از یاران و همراهان امام خمینی(ره) درباره ایشان می‌پردازد. در بخشی از مطلب این شماره نشریه از قول همسر حضرت امام(ره) می‌خوانیم: من شصت سال بود با این مرد حضرت امام (ره) زندگی می‌کردم و در تمام این شصت سال، یک مرتبه ندیدم که ایشان یک غیبت از کسی بکنند و یا یک دروغ بگویند. در مطلب «شهید عباس کریمی؛ متواضع و خاکی» می‌خوانیم: تواضع و فروتنی عباس باور نکردنی بود. همیشه عادت داشت وقتی من وارد اتاق می‌شدم، بلند می‌‏شد و به قامت می‌‏ایستاد. یک روز وقتی وارد شدم روی زانوانش ایستاد. ترسیدم، گفتم: عباس چیزی شده، پا‌هایت چطورند؟ خندید و گفت: «نه! شما بد عادت شده‏اید؟ من همیشه جلوی تو بلند می‌‏شوم. امروز خسته‏ام. به زانو ایستادم.» می‌‏دانستم اگر سالم بود بلند می‌‏شد و می‌‏ایستاد. اصرار کردم که بگوید چه ناراحتی دارد. بعد از اصرار زیاد گفت: چند روزی بود که پا‌هایم را از پوتین در نیاورده بودم. انگشتان پا‌هایم پوسیده است. نمی‌‏توانم روی پا‌هایم بایستم. عباس با‌‌ همان حال، صبح روز بعد به منطقه جنگی رفت. این اتفاق به من نشان داد که حاج عباس کریمی از بندگان خاص خداوند است.(همسر شهید) در قسمتی از مطلب «نگاهی به زندگی و خاطرات سردار شهید عبدالحسین برونسی؛ از خانه سازی تا تاریخ سازی» از قول همسر شهید آمده است: یک بار یکی از بچه‌های خودمان را باید سریع می‌رساندیم بیمارستان. در آن شرایط سخت، به ماشین بیت المال که جلوی خانه بود دست نزد. سریع رفت یک تاکسی گرفت. تا این حد در استفاده از اموال عمومی دقیق بود و حساس. 

برچسب‌ها